به مناسبت ۲۲ اسفند روز بزرگداشت شهدا؛ گفتگو با دختر شهید محیط بان قنبری زاده

دختر که باشی می دانی اولین عشق زندگی ات پدرت است، دختر که باشی می دانی محکم ترین پناهگاه دنیا آغوش گرم پدر است،دختر که باشی می دانی مردانه ترین دستی که می توانی در دستهایت بگیری و دیگرازهیچ چیز نترسی دستان گرم و مهربان پدراست، پدر چه باشد و چه نباشد،قویترین فرشته نگهبان دختر است

پایگاه خبری محیط بان دماوند(DEWNA):به گزارش روابط عمومی اداره کل حفاظت محیط زیست استان یزد، محیطبان علی اکبر قنبری زاده متولد ۱۳۵۰ شهادت ۱۳۹۶که  در درگیری با اشرار در استان یزد به شهادت رسید و جامعه سبز پوش محیط زیست کشور ۱۲۰ امین محیطبان خود را تقدیم این مرز و بوم کرد.

بمناسبت روز شهدا صحبتی داشتیم با دختر شهید محیط بان و رزمنده مدافع حرم محیطبان قنبری زاده ، ،امروز به نیابت از همه فرزندان شهدا و علاقمندان به محیط زیست  مفتخر به این گفتگو شدیم  که در ادامه خواهید خواند.

سوال :هنگام اعلام خبر شهادت پدر کجا بودید و چه کسی خبر شهادت را به شما داد؟

تازه از مدرسه به خانه آمده بودم.دیدم عمویم به منزل ما آمده،پریشانی در چهره اش به خوبی آشکار بود،منتظر بودم تا چیزی بگوید.رو به من کرد و گفت: پدرت به سوریه رفته است. نفس هایم به شماره افتاد،گویی مرگ را جلوی دیدگانم دیدم.

عمو لحظه به لحظه مرا به آنچه اتفاق افتاده سوق می داد، اول گفت خودرویی که پدر در آن بوده دچار سانحه شده و پای او شکسته است و بعد گفت پدرت زخمی شده  در اتاق عمل است،در نهایت هم گفتند پدرمتمام هستی ام در درگیری تیر خورده است و به آرزویش یعنی شهادت رسیده است.

قلبم به یکباره آماج تمام غم ها و گرفتگی ها شد،چنان بی تاب و بیقرار که دیگران گمان می کردند هر لحظه قلبم از تپش خواهد افتاد و این زنگ خطری برایشان شده بود.

زمانی که به بالینش رفتم تا برای آخرین بار او را ببینم، نگاهم به چهره اش افتاد،لبخندش توجه مرا به خود جلب کرد. همان لبخندهای  که همیشه مرهم دل آتش گرفته ام می شد و آرامم می کرد،لبخندی که شعله هایی از عشق پدرانه را در وجودم شعله ور می کرد. لبخندی که تنها برای یگانه دخترش به تصویر کشیده بود، زیرا قبل از من عموهایم و دیگر افراد برای دیدار آخر بر بالین جسم پدر رفته بودند و چیزی از آن لبخند را چهره اش ندیده بودند،این معجزه ای بود برای آرام ساختن دل بیقرارم

سوال: از ارتباط خود با پدر بگویید؟

پدر،تمام هستی من بود،او پیش از آن که پدر باشد مونس و مرهم دردهایم بود، تکیه گاهی امنی ومطمئن،من بیش از هر کس با او صمیمی بودم،من با ذره ذره وجودم پدرم را می پرستیدم، اوعشق پاک و حقیقی زمینی ام بود.

سوال:هیچ وقت احساس نارضایتی از شغل پدر کرده بودی؟

به هیچ عنوان، حتی برای یک بار هم این فکر به ذهنم خطور نکرد،چرا که من عاشق پدرم بودم و همیشه به نظرات و شغلش احترام می گذاشتم . وی عاشق محیط زیست و حفظ آن بود و خانواده ما هم به تبع پدر حافظ محیط زیست هستیم  ضمنا پدرم در همایش ملی مدیریت جهادی به عنوان شهید شاخص سازمان محیط زیست استان یزد معرفی گردید که این افتخاری برای جامعه محیط زیست می باشد

.

 سوال: وقتی اشتباهی از شما سر میزد عکس العمل پدر چه بود؟

همیشه سعی می کردم قبل از انجام هر کاری با پدرم گفتگو و مشورت کنم،درنتیجه با متقاعد کردن و درک یکدیگر به یک جواب درست می رسیدیم.دوست نداشتم حتی اخمی کوچک بر پیشانی او نمایان شود، پدرم انسان بزرگ و خوش قلبی بود و همیشه مرا در اصلاح اشتباهات یاری می کرد.

سوال: وقتی به عنوان دختر شهید قنبری زاده مخاطب قرار می گیرید چه حسی دارید؟

به خود می بالم و افتخار می کنم که فرزند چنین مرد دلیر و شجاعی هستم. اکنون نیز خوشحالم که به آرزویش رسید است.

سوال: معیارهای پدر در زندگی چه بود و چه قدر خود را با آنها نزدیک می دانی؟

انسان بودن به همراه انسانیت،شجاعت و دلیری،مورد افتخار جامعه و افراد آن بودن،همیشه می گفت اگرمستضعفان و محرومین را یاری کنی، پروردگار هم تو را یاری خواهد کرد.ضمنا وی دلسوز محیط زیست بود و مسئولیت پذیر در قبال شغلش بود  .

 سوال: چه صحبتی با دوستان و هم سن و سال های خود دارید؟

من در جایگاهی نیستم که دیگران را نصیحت کنم،اما می گویم زندگی خود را صرف کارهای بیهوده نکنید، کاری کنید که هیچ یک از کشورهای بیگانه نتوانند حتی فکر تخریب ایران را در ذهن خود پرورش دهد.ترامپ،رئیس جمهور آمریکا کسی است که تمام کارها و رفتارهای بچه گانه است،او جاهلی است که از اسلام تنها مردمان ایران را می بیند و باید به گونه ای در مقابل او ایستاد تا جرأت جسارت به ایران و مردمان ایران را نداشته باشد.

او نمی داند که ما پشتیبانمان امام زمان(عج) است و رهبری هوشمند و آگاه  چون امام خامنه ای( مدظله العالی) داریم.

 سوال: حرف آخر با پدر؟

عشق من،دلیر من، قلبم به عشق تو می تپد،دلم تا به ابد برای لبخند هایی که مرا شیفته خود می کرد، تنگ خواهد شد. همیشه در قلب من بوده ای،هستی و خواهی بود. دوستت دارم قهرمان من

You May Also Like

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ثابت کنید که ربات نیستید: *